ماندن در قم
مامانی چند روزی خونه ما بود و با هم برگشتیم قم. موقع برگشت ما به اراک انقدررر گریه کردی که من میخوام قم بمونم تا بابایی از کربلا بیاد.هرچی گفتیم آخر هفته بعد میآییم شما قبول نکردید. ما که میدونستم طاقت نمیاری و گریه زاری راه میندازی، گفتیم اگر بمونی کلاس اسکیت تعطیل میشه،گفتی اشکال ندارد ما یک ساعت هم بیرون خونه منتظر شدیم تا شاید زنگ بزنی و پشیمون بشی که نشد و ما برگشتیم اراک ظاهراً فقط شب اول بدون گریه و زاری خوابیده بودیم و از روز دوم هرشب برنامه داشتی که من رو ببرید خونمون


